-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 آذرماه سال 1385 19:27
دیشب رؤیایی داشتم خواب دیدم بر روی شنها راه میروم، همراه با خداوند و بر روی پرده ی شب تمام روزهای زندگیم را، مانند فیلمی می دیدم همان طور که به گذشته ام نگاه میکردم، روز به روز از زندگی را، دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد، یکی مال من و یکی از آن خداوند راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت آن گاه ایستادم و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبانماه سال 1385 21:03
آسما نش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران. سرودش باد جا مه اش شو لای عر یا نیست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله یزر تار و پودش باد گو بروید یا نروید. هر چه در هر جا که می خواهد یا نمی خواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان چشم در راه...
-
هیچی
شنبه 20 آبانماه سال 1385 21:39
آنجا که آفتاب آرزو به سرخی می گراید و نشانه های زندگی حکم بر فراموشی میدهد ، چاره ای نیست جز حرکت در مسیر سرنوشت... روزها گذشت و درخت انتظار جز میوه ناامیدی ثمری نداشت باران شبانه نیز در تشنگی کویر غرق شد آنچه در باغچه آرزو یافت می شد عطر دروغین گل یاس بود و بس باغ در اسارت گل پاییزی است اما دیگر بهانه ای برای ماندن...
-
......
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1385 18:02
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟ کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟ راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟ من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟ کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟ من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو می کنه بدرقه ی راه بلند سفرت ؟ من نباشم کی گلای...
-
هنوز.. انتظار...
جمعه 17 شهریورماه سال 1385 22:32
تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی تو امید انتظاری تو دلای ناامید مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی تو...