شهر سکوت (فصل آخر)

مثل هیچکس .ساده و تنها شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل من با نگاهی سرد ویران میشود...

شهر سکوت (فصل آخر)

مثل هیچکس .ساده و تنها شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل من با نگاهی سرد ویران میشود...

هنوز.. انتظار...

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی



تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق واسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی

 

 


نظرات 2 + ارسال نظر
م جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 11:40 ب.ظ http://mm2.blogsky

جالبه
سکوت

علیرضا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 11:41 ب.ظ http://pink-sunset.blogsky.com

سلام
وبلاگ قشنگی دارید
مطالب خوبی هم داره
دوست داشتی به وبلاگ من هم سر بزن
غروب صورتی آپ شد و حضور گرم شما را می طلبد
موفق باشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد